تبليغاتX
لیلا
خاطرات دوستی

 

در خواب بدم مرا خردمندی گفت

 

کز خواب کسی را گل شادی نشکفت

*******

کاری چه کنی که با اجل باشد جفت

 

می خور که به زیر خاک می باید خفت

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت   توسط m | 

******* 

ایزد چو گل وجود ما می آراست

*******

دانست ز فعل ما چه بر خواهد خاست

*******

بی حکمش نیست هر گناهی که مراست

*******

پس سوختن روز قیامت ز کجاست

 

*******

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت   توسط m | 

دنیا به مراد رانده گیر اخر چه

******

******

وین نامه عمر خوانده گیر اخر چه

******

******

گیرم که به کام دل بماندی صد سال

******

******

صد سال دگر به مانده گیر اخر چه

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت   توسط m | 

اسرار ازل را نه تو دانی ونه من

 

وین حرف معما نه تو خوانی ونه من

 

هست از پس پرده گفتگوی من تو

 

چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت   توسط m | 

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست

 

بر خیز و بجام باده کن عزم درست

 

کاین سبزه که امروز تماشاگه تست

 

فردا همه از خاک تو بر خواهد رست

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت   توسط m | 

هنگام سپیده دم خروس سحری

 

دانی ز چه رو همی کند نوحه گری

 

یعنی که نوشتند در ایینه ی صبح

 

کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت   توسط m | 

این قافله عمر عجب میگذرد

 

در یاب دمی که با طرب می گذرد

 

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

 

پیش آر پیاله را که شب می گذرد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت   توسط m | 

خوشا دلي كه مدام از پي نظر نرود

به هر درش كه بخوانند بي خبر نرود

 

سواد ديده ی غمديده ام به اشك مشوي

كه نقش خال تو ام هرگز از نظر نرود

 

دلا مباش چنين هرزه گرد و هر جايي

كه هيچ كار ز پيشت بدين هنر نرود

 

مكن به چشم حقارت نگاه در من مست

كه آبروي شريعت بدين قدر نرود

 

سياه نامه تر از خود كسي نمي بينم

چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود

 

تو كز مكارم اخلاق عالمي دگري

وفاي عهد من از خاطرت به در نرود

 

بيار باده و اول به دست حافظ ده

به شرط آن كه ز مجلس سخن به در نرود

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت   توسط m | 

با بط می گفت ماهی در تب و تاب

 

باشد که به جوی رفته باز آید آب؟

 

بط گفت: که چون من و تو گشتیم کباب

 

دنیا پس مرگ ما چه دریا چه سراب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت   توسط m | 

از من رمقی به سعی ساقی مانده است       

 

وز صحبت دل بی وفایی مانده است

 

از باده ی دوشین قدحی بیش نماند       

   

از عمر ندانم که چه باقی مانده است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت   توسط m | 

تا باز شناختم من این پای زدست

 

این چرخ فرومایه مرا دست ببست

 

افسوس که در حساب خواهند نهاد

 

عمری که مرا بی می و معشوقه گذاشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت   توسط m | 

در چشم محققان چه زیبا و چه زشت

 

منزلگه عاشقان چه دوزخ چه بهشت

پوشیدن بیدلان چه اطلس چه پلاس

 

زیر سر عاشقان چه بالین و چه خشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت   توسط m | 

چون کار نه بر مراد ما خواهد رفت

 

اندیشه و جهد ما کجا خواهد رفت

 

پیوسته نشسته ایم در حسرت وقت

 

دیر امده ایم و زود می باید رفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت   توسط m | 

ای چرخ فلک خرابی از کینه تست

 

بیدادگری پیشه ی دیرینه تست

 

ای خاک اگر سینه تو بشکافند

 

بس گوهر قیمتی که در سینه تست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت   توسط m | 

از منزل کفر تا بدین یک نفس است

 

وز عالم شک تا به یقین یک نفس است

 

این یک نفس عزیز را خوش میدار

 

چون حاصل عمر ما همین یک نفس است

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت   توسط m | 
 
.
عاشق نفرين شده بدست خدا